عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
803
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
56 لا تتكّل فى امورك على كسلان : در اموراتت بر شخص كاهل و تنبل تكيه مكن . 57 لا ترج فضل منّان و لا تأتمن الأحمق الخوّان : باميد بخشش شخص منّت گذار مباش و شخص ابله خيانتگر را امين مدان . 58 لا تزدرينّ احدا حتّى تستنطقه : عيب روى احدى مگذار تا اين كه او را بسخن در آورى ( همين كه لب بسخن باز كرد عيب و هنرش آشكار مى گردد ) . 59 لا تستعظمنّ احدا حتّى تستكشف معرفته هيچكس را بزرگ مشمار تا اين كه كمال و معرفتش را بازدانى . 60 لا تثق به من يذيع سرّك : به كسى كه راز تو را آشكار مى سازد و اطمينان نداشته باش . 61 لا تصطنع من يكفّر برّك : با كسى كه خوبى تو را كفران مىكند خوبى مكن . 62 لا تطّلع زوجتك و عبدك على سرّك فيسترقانك : زنت را و بندهات را از راز درونت آگاه مكن كه اگر كردى ترا بندهء خويش مى سازند ( و رسوايت مى نمايند ) . 63 لا تسرف فى شهوتك و غضبك فيزريانك در كار شهوت و خشمت تند مرو كه تو را عيبناك مى سازند . 64 لا ترغب فى الدّنيا فتخسر آخرتك : به دنيا ميل پيدا مكن كه بآخرتت ضرر مى رسانى . 65 لا تغرّ بالرّذائل فتسقط قيمتك : مغرور ناكسيها و پستيها مشو كه خود را از ارزش مى اندازى . 66 لا تغالب الجاهل فيمقتك و عاتب العاقل يحبّك : بر نادان غلبه مكن كه تو را دشمن مى گيرد و دانا را سر زنش كن تو را دوست مى دارد . 67 لا تستصغرنّ عدوّا و ان ضعف : دشمن را كوچك مشمار گر چه خوار و زبون باشد . 68 لا تردنّ السّآئل و ان اسرف : سائل را ردّ مكن اگر چه به راه اسراف رود و پر حرفى كند . 69 لا يسترقّنّك الطّمع و كن عزوفا : نكند كه طمع تو را بندهء خويش سازد و همواره از طمع روى گردان باش 70 لا تمنعنّ المعروف و ان لم تجد عروفا : نيكى خود را از كسى منع مكن اگر چه با كسى باشد كه تو را نشناسد . 71 لا تمازح الشّريف فيحقد عليك : با مرد بزرگ مزاح مكن كه كينهء تو را در دل مى گيرد . 72 لا تلاح الدّنىّ فيجترئ عليك : با ناكس سخن بد مگوى كه بر تو جرئت پيدا مىكند . 73 لا يغلبنّ غضبك حلمك : مبادا كه حلمت